
«رفیق بی رفیق» خدایا،ای رفیق بی رفیق روزهای تنهایی ام آنچه مرا به ساحت مقدست متصل می کند،باد خزان این فصل بی مقدار زندگیست و چه درد ناک رو در روی تو قامت می بندم. چه روزهایی داشتم با تو در عالم خلسه وار زر آنجا که تنها من بودم و تو و به گناهی از پیش مقدر،در پس شهوتی اغواگر به برزخ زمین هبوط کردم تا برزخ مقدری دیگر بسازم و بسوزم. نمی دانم چه سرابی برای سیرابی عطشناک این روزهایم مهیا کردی که اینچنین به بندم کشیدی که از قله دردهایم به نور حضورت خیره شوم. گله دارم از تو ای رفیق بی رفیق روزهای تنهایی ام نه قلمم جسارت دارد نه زبانم و نه جانم که بند این پیوند را بگسلد و روحم را به عالمت متصل کند. معل...
ادامه مطلب