خرید بک لینک
«رفیق بی رفیق»

خدایا،ای رفیق بی رفیق روزهای تنهایی ام

آنچه مرا به ساحت مقدست متصل می کند،باد خزان این فصل بی مقدار زندگیست و چه درد ناک رو در روی تو قامت می بندم.

چه روزهایی داشتم با تو در عالم خلسه وار زر

آنجا که تنها من بودم و تو

و به گناهی از پیش مقدر،در پس شهوتی اغواگر به برزخ زمین هبوط کردم تا برزخ مقدری دیگر بسازم و بسوزم.

نمی دانم چه سرابی برای سیرابی عطشناک این روزهایم مهیا کردی که اینچنین به بندم کشیدی

که از قله دردهایم به نور حضورت خیره شوم.

گله دارم از تو ای رفیق بی رفیق روزهای تنهایی ام

نه قلمم جسارت دارد

نه زبانم

و نه جانم

که بند این پیوند را بگسلد و روحم را به عالمت متصل کند.

معلم شهرمان،مشق شب داده است

جمله نویسی

همان هرزه نگاری روزهای بی تقویم جهالت

پستان گاو

و شکم گرسنه حسنک

کتاب مقدس و کباب حرام

کبری و یک تصمیم حیاتی

جمله را تو کامل کن

کبری دیروز کودکی ام شهره شهر شده تا شکم گرسنه کودکانشان را با کباب مهیای این دنیا کند

می دانی ریز علی ها

زیر ریل قطار غارتگران

بارها و بارها جان می دهد و خشتک شلوارش دریده شده؟

می دانی حتی تخته سیاه هم دروغ گو بوده؟

کلاغ و روباه و قصه پر غصه دروغین

تازه فهمیده ام که هیچ کلاغی پنیر نمی خورد و روباه اگر پنیر می خورد باهوش نبود

مرا دریاب و بردار و ببر به همان عالم ابتدایی زر

ای رفیق بی رفیق روزهای تنهایی ام

با احترام«امین کاشرفی»

برچسب: «رفیق,رفیق», نویسنده: حامد کاشانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:04

صفحه بندی